تبليغاتX
..:: واژه هـــای خیــــــس ::..

..:: واژه هـــای خیــــــس ::..

حرفی از الفبا گم شده است ....
تهی ام ...
از « ت » بیزارم !!!
از هرچه تکرار و تکرار شدنیست !
حرف من گم شده است ...
میان این همه واژه ... نمی دانم حرف من با
« سین » شروع می شد ؟
با « عین » ؟؟؟؟
« طا » ... « ب » .... ؟!!!
حرف من بینواست ... هجایی خاموش
سطر سطر کتابم را گشتم ...
کتاب زندگی من حرف دل نداشت ...
حرف من گم شده است ...
نمی دانم کجا ؟ از کی ؟ ...
از « ت » بیزارم ... از تردید ...

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 22:23 توسط یـــاسی |


 

تنها در بی چراغی شب ها مانده ام
  دست هایم  تهیست٬ در برگریز سرد لحظه هایم
همۀ ستاره هایم در جشن تاریکی تنهایی ام دعوت شده اند
در ظلمت شب روشنی ماهم نیست
  
           مشت من ساقۀ خشک وجودم را می فشارد 

لحظه هایم از طنین ریزش ستاره هایم می نوازد  
صدای نفس هایم با طرح تنهایی ام آمیخته است
قطره های ستاره در تاریکی درونم می درخشد
ماه من     
تو که از بیراهۀ لحظه ها، میان دو تاریکی، به من پیوستی
شبم را با وجودت مهتابی کن
همۀ تپش هایم از آن تو باد
ماه شب های تاریک من

میبینی برگریز سرد ستاره هایم را؟؟
دستم را به سراسر شب کشیده ام
آهنگ مه آلود تاریکیم نیایش تو را گم کرده است 
بی چراغی شب هایم
بستر خاکی غربت هایم
  در جست جوی توست
  در عصیانی پیکرم شعلۀ گمشده تو را میجویم
ماه من شبم را مهتابی کن...

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388 23:35 توسط یـــاسی |


 

مدتهاست هیبت این واژه های حجیم ما را گرفته !
سادگی را مرده ایم ...
رسم خوشایندی بود ، حیف !
پیشترها ، دستان نیایش بلندتر بود ، صداقت صداها ، رساتر
حالا برای هرچه خوبی و زیبایی ، ناچار ، می نویسیم " بود " !!
......
نمی دانم چند دست دیگر از سر نا امیدی ،
زانوی غصه به آغوش می فشرند !
چند آسمان ، غروب که می شود یاد این تکراری ترین غم ...
یاد " مرگ سادگی " می افتند !
حرف هایمان را جامه ی پر طمطراق پوشانده ایم که چه ؟!
این همه رنگ ... کی کدر شدیم ؟؟؟
......

با این همه باز ...
کورسویی ، بیدِ باغچه ی دل را می لرزاند !
امید را با کوک بزرگی به زندگی دوخته ام
شاید دوباره سحری با طلوع سادگی ها آغاز شد ...
با لبخند پیر خورشید !!

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388 0:15 توسط یـــاسی |


برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی
یا گلویش را با آن بشکافی ، پرهایش را بزن... خاطره پریدن با او کاری میکند
که خودش را به اعماق دره ها پرت کند..!

نمی دونم از کیه... گاهی انقدر به این پرنده حس نزدیکی پیدا میکنم که فکر میکنم خودمم.!!

حست به این پرنده چیه؟!

نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388 20:31 توسط یـــاسی |


 

 

منم ميدونم که روزهاي آفتابي زيبا هستن و بهار فصله قشنگيه...
اما اگه روز هاي سرد و باروني و فصول خاکستري و يخ زده نباشن که ديگه اين زیباییها اينجور خودنمايي
نميکنن!
شايد شكست هست که به موفقيت معنا ميده ; نا اميدي اگه نبود که ديگه اميد مفهومی نداشت!
اگه از من بپرسي ميگم هر بادي که از ريشه درت نياره ريشت رو محكم تر میکنه..
.اما اين وسط يه چيزي
هست که بد جور ميتونه دل آدما رو بسوزونه...
مي دوني چه قدر سخته که روزها به انتظار بهار پشت شيشه نشسته باشي

 و یکدفعه "ناخونده" پاییزمهمون لحظه هات بشه؟

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388 0:58 توسط یـــاسی |


                             

                               

 خوشبختی: این واژه رویایی.

خوشبختی: شوق رفتن و امید رسیدن.

خوشبختی: سرآغاز این کلام.

میدونی... خوشبخت اونیکه به خوشبختی فکر نمی کنه...

سالهای سال پرنده خوشبختی سر شاخه زندگیت میشینه و زیبایی لحظه ها رو دو چندان میکنه
, تو هم سرمست از همه داشته هات..
. شاد... خوشبخت... مغرور...
اما بازی روزگارچه بالاو پاینی داره...
عادت می کنیم به داشته ها و حسرت اونچه روکه نداریم رومی خوریم,
اونچه روکه نمی شنا سیم و نمیدونیم...

میریم ... میریم که رها بشیم, خوشبخت بشیم, میریم و خیلی چیزها رو جا میذاریم ,
خیلی ها رو فراموش می کنیم .... باور نمی کنیم, عاشق نمی مونیم, دل می کنیم....

اما همین که پرنده خوشبختی از سر شاخه آرزوهامون پر بکشه,
تازه حس می کنیم که جای اون آواز زیبا, بدجوری توی لحظه هامون خالی مونده...

راستی پرنده کوچک خوشبختی در کجای این راه انتظار رسیدمون رو می کشه؟

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388 1:35 توسط یـــاسی |


  

من آفتاب اندیشه را به سرزمین عشق خواهم کشاند

 من ستاره امید را در دل پرمهرت خواهم نشاند و خواهم نوشت:

....دوستت دارم

 

 

شب که میشود خدا چراغ ماه را روشن میکند تا من در

حضور چشمهای کنجکاو ستاره ها برای تو نامه بنویسم

کاغذم برگهای درختان است و مدادم شاخه ای ترد و تازه

شب که میشود خیال تو در اتاقم راه میرود و همه اشیا جان

میگیرند.پروانه های خشکیده بال زنان از دفترچه ام بیرون میایند، پرده ها از شیشه ها هم شفاف تر میشوند و من میتوانم

خودم را در همه اینه های ناشناس تماشا کنم

گاهی حتی یک کلمه هم ندارم که برایت شعر بگویم و گاهی

هزاران کلمه در دستان من است اما باز نمیدانم چه بسرایم که

شایسته تو باشد ... آنوقت به قناری ها حسودیم میشود که از من

شاعر ترند

کاش تخته سنگی بودم که خانه اش در اغوش دریاست یا

بنفشه ای که همیشه لب جوی را میبوسد ، کاش ستاره ای بودم در کنار مهتاب و یا خیابان ساکتی

که پیوسته خواب قدمهای تو را می بیند

کاش ترازویی برای اندازه گرفتن دلتنگی وجود

داشت ، کاش میتوانستی در رویاهایم بخوابی و در آرزوهایم

بیدار شوی... کاش بین لبهای من و نام عزیز تو هیچ فاصله

ای نبود....

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 21:52 توسط یـــاسی |


 

"مـــــــن به دنبــــال کســـی میگـــــردم"

 

من به دنبال کسی میگردم که دلش چون یاس است

چشمهایش به صفای گل سرخ
دستهایش پلی از احساس است


من به دنبال کسی میگردم که سرانجام نگاهش آبیست


سینه اش داغ شقایق دارد
آسمان دل او مهتابیست


من به دنبال کسی میگردم در غروب چشمهای غم زده


در حریر خاطرات کودکی
در سکوت سربی ماتم زده


من به دنبال کسی میگردم در غروب غربت آیینه ها


در طلسم غصه های شاپرک
در تمام عقده ها و کینه ها


من به دنبال کسی میگردم عاشق بال کبوتر باشد


دستهای او چنان پروانه ای
روی گلهای معطر باشد


من به دنبال کسی میگردم موج در دریای عمرش بی قرار


اشکها در چشم او چون آیینه
عشق او تنها عبور از انتظار


من به دنبال کسی میگردم پاک و شفاف و زلال


چشم هایش منتظر
چون پرستوهای عاشق با دو بال


در طلــوع و در غــــــروب زندگــــی


در دو چشم اشک بار ابر جان
در بهار و در خزان خستگی


مـــــــن به دنبــــال کســـی میگـــــردم.....

                                                                                                   

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 22:24 توسط یـــاسی |


 

بـــــدون اراده متولـــد می شویـــم،با حیـــــرت زندگــــی میکنیـــــــم و سپـــس بــا حســرت میمیریــــم،امــا آنچـــه کـــه هرگـــز فروغـش رنـگ فنــا نمی پذیـــرد دوستــی های پـــاک و بی آلایــش است...

 

زندگــي آرام است،مثـل آرامش يک خـــواب بلنــد.

زندگــي شيريـن است،مثـل شيريني يک روز قشنــگ

زندگــي رويايــي است،مـثل روياي يک کودک نـــاز،

زندگــي زيبــاست،مثـل زيبايي يک غنچه ي نـــاز،

زندگــي تک تک اين ساعتهــــاست،

زندگــي چرخش اين عقربــه هاست...

زندگــي راز دل مــادر،زندگي پينه ي دست پــدر...

زندگــي مـثل زمان در گذر است،زندگي آب رواني است روان مي‌گــذرد...

آنچـه تقدير من و توست همان مي‌گـــذرد.

نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 1:34 توسط یـــاسی |


با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایتان بهاری و بهارتان جاودانه باد..!

                

                      

خداوندا تقدیر دوستان را در سال آینده به گونه ای قرار بده که در پایان سال

از گذشته خود افسوس نخورند . . .

                                                      

-:- بــــــهار 88 بر همــه ی شمــا مبــارک بــاد -:-


نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 21:28 توسط یـــاسی |


X

خدایا

به من آرامش ده تا بپذیرم

آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

به من دلیری ده

تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم

به من بینش ده

تا تفاوت این دو را بدانم

و مرا فهم ده

تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن

مطابق میل من رفتار کنند


صفحـه نخست
پست الکتـرونیـک



نوشتـه هــای پیشیــن

آبان 1388

مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385


نویسنــدگان

یـــاسی

نجمه


پیوندها

جادوی فکـر بزرگ
یه کلبه ای که غروب و موج دوستش دارن
***مهتا جون***
زندگى را هر گونه بنگرى زيباست !!
دلــــــــــکـــده
عشق من،منو صدا کن
دنیای سنگی
اشک غم
صــدای سـکــوت
حوض نقاشي
عروس آروزهاي من
ليلي جوون
درد دل های ناگفته
شب شکن
این نفس من بیده!!
یه نفر یه جایی تموم رویاهاش لبخند توست..!!
دنيـــاي ان.ال.پي
سراي مهران
آزادي ايراني
ایتالیا و زبان ایتالیایی
^^*فرشته جــون*^^
فقط برای تو گلم **سعـیـد**
*•.¸¸.•**دلنوشته بیصدا** •.¸¸.•*
♫ فــــــــــانوس تنهــــــــــا ♫
به رنـــگ صــــــدف
قــاصدکی در مـــــــرداب!!
...::***::ستاره های سربی::***::...
پری غمگین(افرودیس)
(-• سکوت کبود •-)
یک دنیــــآ...حرف ناگفــته..!!
رهــــایی و عشـــــــق
پــــــــــــری هاااااااااا
هیـچ گـــاه
"زیـــر نــور مــــــــاه"


    تعداد بازديدها: